جووناي همه فن حريف
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
عزيزم علاقه و محبت شديدي كه نسبت به تو ابراز
ميكردم دروغ و بي اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به
تو روز به روز بيشتر ميشد و هر چه بيشتر خود را
ميشناختم به دوري تو بيشتر پي ميبردم . اين احساس در فكر من جايي ميگيرد كه بالاخره
روزي بايد من از تو جدا شوم و به هيچ وجه مايل نيستم با تو
دوست باشم و شريك زندگي تو گردم اگر چه دوستي ما چون گلهاي
بهاري كوتاه بود ولي در همين مدت كوتاه توانستم به طبع فرومايه و هوس
بازي هاي تو پي ببرم و بسياري از اخلاق هاي توبراي من روشن شد و مطمئن
هستم به اينكه اين طبع تند خويي تو بالاخره تورا بدبخت ميكند .
اگر زندگي ما مسير گردد تمام عمر رابا پشيماني خواهيم گريست گرچه از آن زندگي ما
همپاي جدايي بود ولي جدا ازهم خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است بگويم اين موضوع را هيچ وقت فراموش نكن و مطمئن باش اين نامه را سرسري نمينويسم چقدر ناراحت كننده
است اگر باز هم در صدد دوستي بامن باشي بنابراين ميخواهم
جواب نامه را ندهي چون نامه ي تو تظاهر است و من تصميم گرفته ام براي هميشه تو و يادگاري از دوستي را فراموش كنم چون ديگر
هيچ وقت نميتوانم خودم را راضي كنم دوستت داشته باشم و شريك زندگي
تو باشم (*) و حالا اگر ميخواهي به محبت واقعي من پي ببري از تو ميخواهم نامه را از اول تا خط (*) يك خط
درميان بخواني !!!!!!!!! آهای حاجـــــــی پاشو چه وقت خوابه هــــــــي نگو این کــــــیه که آزار
داره چه هیکلی زدی به هم، آفریـــــــــــن
چــــــــش نخوری، قد و برم آفریـــــن بیخودی زور نزن دیگه تو
مُــــــــردی حـــــالا دیگه وقـــــــــت حساب کتابه مُردهی زیـــری آدمـــــــی خـــــــلافه قــــــــــاط بزنه تیزی رو وَر
ميــــــداره یــــــادت میاد چه روزگــــاری داشتی هی اسکناس میذاشتی رو
اسکناس میـــــــــگفتی یک وعــــده غذا کافیه میــــــــــگفتی یــــک آدم با کیاسـت لباس ده سال پیـــــــشت تنـــت بود بعد شـــــــــعار ضــــــد صهونیستی ميــــــگفتی آدمی که ساده زیسته نــــــمره زندگیـــش همیشه بیسته لباس وصلهدار تنـــــــت میــــکردی هزار تا نفرین به زنـــــــت
میــکردی میـــــــــگفتی روسری برات خریدم فقط یادت باشــــــــــه به هر بهونه
باید هف هش سالـــی سرت بمونه عروسی و عزا ســــــرت کن خانوم خلاصه هر کجا ســــــرت کن خانوم زیاد نشورش یهو رنگــــــــش میره هَف هَش سالی با روسریت صفا
کن الگوی مصرف که نداشـــــتی حاجی هرچی که داشتی جاگذاشتی
حاجی خیــــــــــــال نکن دنیا هنوز همـــونه تو شیشه کردی خـــــــون هر فقیرو چقد پیــــــــچوندی مردم اســـــــیرو خیــــــال نمیـــــــکردی یه ذره هیچم مــــــــــصرف کارای بــــــدت زیاد بود خیلی کارات قـــــابل انتقاد بــــــــــود یادت میاد همســـــایـتون نون
نداشت حتی پول دوا و درمــــــــــون نداشت؟ یادت میاد گفتی به من چــــه ول
کن این آدما رو زنده زنده گِــــــل
کــــــن؟ ببین همون همـــــسایه صـــــــبورت خاک داره با بیــــل می ریزه تو
گورت! یکی نبود بــــــــهت بگـــــه که بسه خدا همیشه جای حق نـــــــشسته؟ یادت نبود فشار قبری هم هـــــــس هیچکی بهت نگفت فلانی
مُـــــرده؟ نکیر و منکر دوتـــا بیــــــگناهــــــــن پیام دادن دارن مــــــــــیان، تو
راهن! اهل مزاح و رشوه خـــــواری
نیستن اونجوری که تو دوس داری
نـــیستن تو مَرد نیستی تو شبیــه
مَـــــــردی چرا که اصلاً کار خوب نـــــــــــکردی کاری که اینجا دستتـــو بگیــــــــــره اونقدِ حرص مــــــــال دنیـــا خوردی کاش واسه پـــول دلت پُر از غم
نبود مصرف انسانیتــــــــت کــــــــم نبود ..... روي من خـــروارها از خـــــــاك بود واي ! قبـــــرم چــــــه وحشتناك بود تا ميان گور رفتــــــــم ، دل گرفــت قـبر من سنـگ لـــــحــد را گل گرفت بالش زير ســــرم از سنـــــــگ بود غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود هر كه آمد پيش حرفي راند و رفت ســـوره ي حمدي برايم خواند و رفت ناله ميـــــكردم وليكـــــن بي جواب تشـــــنه بودم در پـــي يك جرعه آب آمــــــدند از راه نــــــزدم دو ملـــك تيــره شد در پيش چـشمانم دو فلك يك ملك گفتا بگو نام تو چـيست ؟ آن يكـــــي فرياد زد رب تـو كيست ؟ اي گنه كار سيه دل ، بــــسته پر نــــــــام اربـــــابــــان خـود يك يك ببر گفتنم عمر خودت كردي تــــــــباه نـــــــامه ي اعــمال تو گـشته سياه مـــــــا كه مأمـــــوران حـق داوريم ايــــــنك تورا ســــــوي جهنم ميبريم نااميـــــــد از هر كــــجا و دل فكار ميـــــكشيدم ندم به خفّت سوي نار ناگهان الـــــــطاف حـــق آغاز شد از جــــــنان درهاي رحـــمت باز شد مــــــــردي آمــــد از تبار آســــمان نــــــور پيشانيــش فوق كـــــهكشان صورتش خورشيد بود و غــــرق نور جــــام چشمــانش پر از شرب طهور گيسوانش شط پر جوش و خروش در ركابش قــــدسيان حلقه به گوش لب كه نه،سرچشمه ي آب حيات بــــــــين دستــش كائنات و ممكنات بر سرش دسمال سبزي بسته بود بـــر دلم مهرش عجب بنشسته بود كي به زيبايي او گل ميرســـــيد ؟ پـــــــيش او يوسف خجالت ميكشيد در قدوم آن نـــــــگار مـــــــه جبين از جــــــــــلال حـــــضــرت حق آفرين دو ملك سر را به زير انـــــــداختند بـــــال خود را فرش راهش ساختند غرق حيرت داشتم ايــــــن زمزمه آمده اينجا ((حسين فاطمه<س>)) ؟؟؟؟ صاحـــــــــب روز قيامـــــــت آمده گـــــــــــوئيا بـهر شــــــــفاعت آمده ســوي من آمد مرا شرمنده كـرد مــــــــهربــــانـــانه به رويم خنده كرد گفت : آزادش كنيد اين بـــــنده را خــــانه آبــــــادش كنيد اين بنده را ! اينكه اينجا اين چــــنين تنها شده كـــــــــام او با تـــــربت من وا شده مادرش او را به عشقم زاده است گـــريه كرده بعد شيرش داده است اينكه ميبينيد در شور است و شين ذكر لالائيش بوده ((ياحسيــــــــن)) خويش را در سوز عشـــقم آب كرد عكـــــس من را بر دل خود قاب كرد بارها بر من محبت كرده اســــــــت سينه اش را وقف هيئت كرده است سينه چاك آل زهــــــرا بوده اســت چــــــــاي ريز مجــلس ما بوده است اينكه در پيش شما گرديـــــــــده بد چـــــشم و جانش بوي روضه ميدهد باادب در مجلس ما مينشســـــــت او به عشقه من سر خود را شكست پرچم من را به دوشش مـــــيكشيد پـــــــا برهـــــــنه در عـــــزايم ميدويد اسم من رازو نيــــــازش بوده است تــــــــربتم مهـــــر نمازش بوده است اقتدابر خواهرم زيـــــنب نـــــــــــمود گــــــــاه ميشد صــورتش بهرم كبود حرمت من را به دنيا پاس داشــــت ارتباطــــــــي تـــنگ با عباس داشت نذر عباســــــم به تـــــن كرده كفن روز تــــــــــاسوعا شده ســـقاي من تا كه دنـــــــــــيا بوده از من دم زده او غـــــــذاي روضــــــه ام را هم زده بارها لـــــــعن اميّـــــه كـــرده است خــــــــويش را نـــذر رقيه كرده است گريه كرده چون بــــــراي اكبــــــــرم بـــــا خـــــود او را نــزد زهــــرا ميبرم هر چه باشد او برايم بنده اســـــت او بســــوزد صاحبش شرمنده است در مــــــــرامم نـــيست او تنها شود بــــاعث خـــــــوشحـــالي اعدا شود در قيامت عطرو بـــويش ميدهـــــــم پـــــــــيش مردم آبــــــــرويش ميدهم باز بالاتـــــر به روز سرنـــــــوشـــــت مـــيشود همسايه ي من در بهــشت آري آري هر كه پابست من اســــت نــــامه ي اعمال او دست من اســت ----------------------------------------------------------------------------------------------------- قصه ي مرگ تو را اكنون شنيدن زود بود عيد سال 90 كه خبر نداشت مريضيش اوت كرده با پسرش مهديار : پدر داغ ديده ؛ تاسوعاي پارسال ؛ براي شفاي پسرش : الا اي مَلِك ابــــــــــنم را بردي گلم روحم وجـــــــودم را بردي در جـــــواني با ضـرب نامردي همه دارو نــــــــــدارم را بردي عاقبت زين دار فانـــــي پر كشيدم ياحسين عشق تو مهر علي در سينـــه دارم ياحسين من در اين وادي غريبم جــان زهرا مادرت هر شـــب جمعه گذر كن بر مزارم ياحسين آن روز گدازه ي دلــــــــم را ديـــــدم خاكستر تازه ي دلم را ديدم وقتي كه به روي دوش مردم ميرفت تشييع جنـــــازه دلم را ديدم سلام تحقيقات اخير برخي دانشمندان حاكي از اونه كه مغز انسان از روابط رياضي براي ذخيره ي علايق و احساسات استفاده ميكنه ! 9- پريسا جوووووووون 10- نيوتن یه روز هم شما می تونید مثل من بشید ... دوستاي عزيزم من چون قول
داده بودم بيشتر سعي كنم طنز بنويسم براي همين اگر مطلب غمگين يا ناراحت كننده اي
داشتم تو ادامه مطلب مينويسم كه هر كسي دوست داشت بخونه مثله همين پست اينو خوندين
اگه خواستين برين ادامه مطلب البته سعي ميكنم نارات كننده ننويسم ولي بعضي وقتا
آدم نميتونه ، ممنون ! توصيه به خانم هاي جوان اگر دوست داريد وقتي به
خانه مي آييد يكي دورو برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان دهد كه از
ديدن شما واقعا خوشحال است .... اگر دوست داريد وقتي غذا
مي پزيد ؛ يكي باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه
دسپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست .... اگر دوست داريد كسي را
داشته باشد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر باشد و هر روز و هر ساعتي
كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد .... اگر دوست داريد كسي را
داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خود عوض نكند و به فوتبال هم
علاقه اي نداشته باشد ، اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاي
رمانتيك تماشا كند .... اگر كسي را ميخواهيد كه
هيچوقت بهانه هاي الكي نتراشد و از شما ايرادهاي بني اسرائيلي نگيرد
.... اگر كسي را ميخواهيد كه
برايش اهميت ندارد كه شما زشتيد يا زيبا ، چاقيد يا لاغر ، پيريد يا جوان
.... اگر كسي را ميخواهيد كه
همواره به حرف هاي شما گوش دهد و بدون قيد و شرط دوستتان داشته باشد
.... اگر كسي را دوست داريد كه
براي شما بيخودي غيرتي نشود و با هر كه حرف ميزنيد چيزي نگويد
.... به شما خانم هاي عزيز
توصيه ميكنم يك سگ بگيريد اگه دوست داشتين ادامه مطلب ! سلام اميدوارم حالتون خوب باشه ! نميدونم قبلا اين جمله هايي كه نوشتم رو جايي خوندين يا نه چون از خودم نيست ! به نظره من خيلي ميتونه تو زندگيه آدما موثر باشه من جمله هاي پر محتوارو خيلي دوست دارم شما هم بخونيد ضرر نميكنيد ! تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش میمونه،
که توش زندگی نکنی! اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست،
بدون هنوز زندهای! اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه
فکری برای خودت بکن! هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه
بیشتر میشود! حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود! آسمان فرصت پرواز بلندي است. قصه اين است چه اندازه کبوتر باشي! گفتم: ای جنگل پیر تازگیها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر! گفت: چند سال داری؟ گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در
کنار او باقی نخواهد ماند! ديوانگي یعنی ادامه دادن همان رفتار و مسیر هميشگي و انتظار
نتيجه متفاوت داشتن! شرط دل دادن دل گرفتن است، وگرنه یکی بی دل میشود و دیگری دو
دل! پروانه گاهی فراموش میکند که زمانی کرم بوده است و کرم نمیداند
که روزی به پروانهای زیبا بدل خواهد شد... روزانه هزاران انسان به دنیا میآیند... اما انسانیت در حال انقراض است! وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز
میکنن... اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد ... در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند! حرف هایم را تعبیر میکردی... سکوتم را تفسیر... دیروزم را
فراموش... فردایم را پیشگوئی... علم فيزيک دروغ ميگويد! پرواز كن آنگونه كه ميخواهي و
گرنه پروازت مي دهند آنگونه كه ميخواهند! بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه سلام به همه ي دوستاي گلم كه تو
اين مدت بندرو تنها نزاشتن و حتي سلام به اونايي كه تنها گذاشتن ... قبل از اينكه بگم تو اين چند روز درگيره چي بودم بايد بگم كه آقا شاهين يكي از
دوستاي خوب و با معرفت وبلاگيم بود كه بخاطر اينكه آدم ركي بود و حرف دلشو ميزد
متاسفانه وبلاگش بسته شد واقعا ناراحت شدم وقتي ديدم وبلاگه به اون پر طرفداري كه
صفحه ي نظراتش هميشه به 5 ، 6 تا ميرسيد بسته شده ! بگذريم ... حالا بريم سراغه قضيه ي خوددددددددددددددددددددددم !!!!!!!!!! واي كه جاتون خالي انقد درد كشيدم كه به غلط كردن افتاده بودم ! راستشو بخواين من يه مقدار چشام تو دورانه دبيرستان ضعيف شده بود و چون از
عينك متنفر بودم نميزدم و باعث شد كه چشام روز به روز ضعيف تر بشه ديگه كلافه شده
بودم و چون درس ميخوندم خيلي به چشام فشار ميومد و بلاخره باباي بيچاره رو زور
كرديم كه بايد برام لنز بخريو بنده خدا برام لنز گرفت و شرط كرد كه فقط تو مهمونيا
لنز بزارم كه چشمام اذيت نشه و ضرري نداشته باشه اين شد شرطه باباجون و حالا منه
دختر حرف گوش كن حتي تا سر كوچه هم ميرفتم لنز ميزاشتم يسري از فاميل اصلا نميدونستن كه من چشمام ضغعيفه اين شد كه از پارسال رفتم
دكتر كه چشمام يك سال تحت نظر باشه كه اگه مشكلي نباشه امثال عمل كنم و 3شبنه يعني
15 ام من رفتم دكتر كه بعد از كلي معاينه و كلي دردسر كه چشه بنده رو از كاسه
درآوردن دكتر گفت كه شما فردا بيا براي عمل من داشتم بال درمياوردم ؛ كه رضايت داد
عمل كنم ... اين شدو 4شنبه من ساعت 2:30 وقت عمل داشتم و 2:30 رفتيم ديديم
وااااااااااااااي چقد آدم نشستن براي عمل و چون يخورده دير رسيديم براي پرونده
سازي من تو گروهه دوم افتادم ! نميدونم ميدونيد يا نه عمل چشم گروهيه ، گروه هاي 6 نفره هستن كه همه با هم
ميرن تو به ترتيب ميشينن يكي يكي عمل ميشن و هر كسي عمله نفره قبلشو ميبينه ....
واي كه چقد وحشتناك بود ! از ساعت 2:30 بلاخره ساعت 6 صدام كردن و من تو گروهه خودمون نفر دوم بودم
نميدونيد چه استرسي گرفته بودم مخصوصا وقتي كه يه دختره از گروه اول وقتي از اتاق
عمل دراومد خيلي ناجور درد داشت و هيچ جا رو نميديد من واقعا داشتم سكته ميكردم كه
بابام ميگه اون موقع رنگت كاملا پريده بود ؛ وقتي رفتم تو اتاق سرم يه كلاهه پلاستيكيه
سبزو يه روپوشه سبز كردنو بردنم دقيقا كناره تخت عمل بالاسر يه پسره كه داشتن عملش
ميكردن من داشتم سكته ميكردم اين پسره هي ناله ميكرد من قلبم ميريخت و همش پيشه خودم ميگفتم اين كه پسره داره درد ميكشه پس من چــــــــــــــــــــــــــــي ....
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بهم ژلوفن دادن و صورتمو بايه چيزي كه نميدونم چي بود شست و منم كه فقط داشتم
ميلرزيدم از ترس ؛ وقتي عمله پسره تموم شد پلاستيكي كه روي صورتش چسبونده بودن و
فقط جاي چشاش خالي بود رو از رو صورتش كندن من پلاستيكو ديدم پره خون بود بعد
پسررو بردن بيرونه اتاق كناره اون 4 تا بيچاره اي كه بعد از مادوتا عمل داشتن نشوندن
و به من گفتن بيا رو تخت سرتو ببر زير اين دستگاه و فقط به نوره قرمز خيره شو و
دكتره هي ميگفت چيه ؟ كجايي ؟ نترس !!! من خودم همينجوري هم ميلرزيدم بعد يه كولر گازي هم سمت تخته عمل روشن بود ديگه هيچي ... انقد ميلرزيدم كه رفتن اون وسط يه
پتو سفري روم انداختنو و دستامو گرفتن كه تكون ندم و ديگه از عمل براتون نگم بهتره
خيلي وحشتناك بود و من هي ميديدم با چشمم دارن چي كار ميكنن ديگه هيچي كه سره چشمه
دومم واقعا داشتم از حال ميرفتم كه بعد از عمل دستمو گرفتو منو برد كناره نفرات
بعدي نشوند بهم آبميوه دادن با دوتا استامينوفن .... بعد از عمل اولش درد نداشت ولي بعد 10 دقيقه انقد چشام ميسوخت كه نميتونستم
بازشون كنم و به اون يكي پسره گفتم شما هم اينجوري اي ؟ گفت آره منم چشام بستس
نميتونم باز كنم يه پسره هم بيچاره كنارم نشسته بود خودش ترسيده بود بعد همش منو
دعوا ميكرد كه دست به چشت نزن و نزديك بود حتي بزنه رو دستم و يكي از دخترا بهم يه
شنله بلند و كلفت داد كه بندازم رو شونه هام از بس قنديل بستم يني همه همينجوري بودن ... يه دختره تا منو ديد گفت من الان در ميرم و هي ميرفت بيرون و اين پرستاره
هي ميومد دعواش ميكرد ... كلا با اينكه خيلي روزه پر دردي بود ولي خيلي خنديديم و اين
بچه هاي گروهمون خيلي بامزه بودن براي همين يه خاطره ي خوب براي هممون موند الانم
كه همش ميريم دكتر كه چشامونو چك ميكنه همش ياده اونروز ميفتيم خندمون ميگيره
!!!!! خلاصه اين بود جريانه اين چند روزو منم خداييش خيلي چشام ميسوخت ولي الان
خداروشكر خوبم ..... ببخشيد ديگه زياد حرف زدم ديگه خسته شدم ميدونم شايد يسرياتون وسطاش ول كنيد
بريد ولي هر كسي كه تا آخرشو خوند واقعا ازش ممنونم !!! ***مژده! ***
مژده! *** بشتابید آن دسته از کسانی که خجالت می کشند ونمی توانند دوست دختر و
دوست پسر پیدا کنند. یا داداش و یا پدرو مادرشان نمی گذارند و گیر می دهند! یا
اینکه کسی آنها را به خاطر زشتی چهره و موقعیت انتخاب نمیکند! و یا اینکه پول
ندارند و غیره ، در این طرح شرکت کنند. شما با کمترین هزینه صاحب دوست دختر و دوست پسر می شويد ! فواید این طرح: 1. هیچ کس نمی تواند جلوی شما را بگیرد! 2. هیچ کس اصلا نمی تواند شما را ببیند! 3. با دوست پسر و دوست دخترتانبه هر نقطه از ایران وجهان که دوست دارید، می توانید سفر کنید. 4. وسیله ایاب و ذهاب هم منحصر به فرد می باشد! 5. دست برادر و پدر و مادر هم به شما نمی رسد و شما می توانید در
عین حال آنها را دیده و به آنها پوزخند هم بزنید! 6. هزينه ي موبايل و پیامک شما به صفر می رسد!!! 7. از گشت ارشاد هم خبری نیست! و مزایای دیگر… مراحل اجرای طرح: بسیار ساده است؛ یک عدد پاره آجر یا آهن پاره را برداشته و به نقطه مشخصی در
کله خودتان بکوبید درحدی که کاملا نمرده و به حالت ” کما ” بروید. شما در این
حالت راحت و آسوده با دوست دختر و دوست پسر خود ارتباط برقرار خواهیدکرد، با شرایطی که بالا عرض کردم.
به همین سادگی! شماها همتون جوونيد و پاكيت بلاخره دعاي يكيتون ميگيره !!!!!! من يه دايي دارم كه خيلي دوستش دارم 3 ساله كه يه مريضي بد داشت خوب شده بود ولي دوباره 4 ماه پيش مريضيش برگشت و حالش خيلي بد شد ، طوري كه دوماهه پيش دكترا گفتن 3 ماهه ديگه تمومه ؛ امروز هم خيلي حالش بد شده الانم ميخوايم بريم اونجا ببينيم چي كار مشه براش كرد ؛ دوستاي عزيزم اگر يه جوونه مريض تو فاميل خدايي نكرده داريد كه مثه داييه منه ، همراهه مريضتون داييه منم دعا كنيد ! من تنها دلخوشيمو خندها و شاديهام همين وبلاگه وضع خانوادمون بدجور بهم ريخته داييم 36 سالشه يه پسر كوچيك هم داره ، توروخدا يادتون نره !!!!!!!! واقعا آدم بايد چي كار كنه تا خوش شانس باشه ؟؟؟؟؟؟ امروز رفتم تعليم رانندگي روز اولم بود داشتم رانندگي ميكردم يدفه ديدم ماشين نميره مربيه هي گفت بابا گاز بده گفتم بخدا دارم گاز ميدم نميره خب !!!! بعد گفت بيا پايين من بشينم رفتم پايين خودش نشست كلا ماشين خاموش شد !!! حالا وسط ميدون مادوتا هم همديگرو نگاه ميكنيم !!! مربي گفت من از صبح هنرجو داشتم هيچيش نبود حالا شانسه تو ....... !!!!! ماشينو هل دادن دقيقا دوره ميدون بوديم ، همه يه تيكه اي مينداختن نميكردن بيان پايين كمك كنن نشستن ميخندن و تيكه ميندازن به مربيه گفتم بابا ما نميتونيم اينو از وسط ميدون ببريم كنار اون بيچاره هم هر چي زنگ زد به آموزشگاه كه بابا يه ماشين سريع برام بفرستين اين خراب شده و .... انگار نه انگار اوني كه پشت خط بود ميگفت خب ماشينو ببر تعمير گاه اين بيچاره هم ميگفت من با هنر جو ام برم تعمير گاه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! هيچي ديگه همه تيكه مينداختن تا يه پسره كه ايشاالله هر چي از خدا ميخواد بهش بده ، اومد كمك كردو ماشينو به زور برديم كنار ! ماشينه خوده پسره وسط خيابون بود بيچاره گفت من برم ؟ ديگه مربيمم گفت آره دستت درد نكنه شما برو !! من دو ساعت وقت يادگيري داشتم همش 45 دقيقش مفيد بود باقيشو فقط هول داديم تو اين گرما با زبون روزه مربيم ديگه نميدونست چي كار كنه شرايط آروم باشه و بجاي اينكه مثله خيليا دادو بيداد كنم (چون وقتم با ماشينو قراضشون تلف شد) همش ميگفتم اشكال نداره و چيزي نيست و ..... حالا شانسه منه بدبخت 15 شهريور يه كار خيلي مهم دارم كه تا اون موقع پدرم با آموزشگاه صحبت كرد كه كلاسام فشرده تموم شه همينجوريشم به روز كلاسارو برام چيدن يه جبراني هم خورد ، ديگه هيچي !!!! آخرشم انقد وايساديم هيچ بخاري از آموزشگاه بلند نشد ! كه دوباره ماشينو هل داديم تا بيفته تو سرازيري ديگه مربي منو سر كوچمون پياده كرد و گفت من ميرم الان آموزشگاه توام برو همين الان زنگ بزن كه برات حتما جبراني بزارن حقت گرفته نشه كه ما هم رفتيم !!!! واقعا آدم بايد چي كار كنه كه شانس بياره بابا اين يه نمونش بود من خيلي بدشانسي ميارم تو همه چيز !!!! شما هم اينجوري ايد ؟؟؟!!!! تو پارك روي صندلي پارك نشسته بودم داشتم با گوشيم ور ميرفتم ، سرمو آوردم بالا ديدم روبه روم يه پسره نشسته همينجوري زل زده به من !!!! من سرمو انداختم پايينو نگاش نكردم ، دوباره زيركي نگاه كردم ببينم داره نگاه ميكنه يا نه سرمو آوردم بالا ديدم بدجور زل زده ، عينك آفتابيشو در آرودو زد به چشمش بعد فهميدم طرف يه چشش كوره و يه چشش خوب نميبينه ديدم يدفه پاهاش شروع كرد به لزريدن بعدش دستاش لرزيد و ديدم خيسه عرق شده و از سرو صورتش داره آب ميچكه پيشه خودم گفتم درسته كوره ولي معلومه با همون يه چشه كم سو خيلي عاشقم شده حسابي دلشو بردم !!!! ديدم دوزانو افتاد رو زمين ، ترسيدم و رفتم جلو گفتم آقا آب بيارم براتون سرشو آورد بالا و منو ديد گفت به اونم ميرسيم يخورده ترسيدم آخه يه جوري گفت !!!!! بعد ديدم داره انگار درد ميكشه ، چشاش پر از اشك شده بود برگشت باصداي لرزون گفت دختري حاضري بعد از اينكه خودمو ساختم بياي باهم بريم ؟؟!!!!! بعد فهميدم آقا معتاده !!!!!! *************************************************************************** به طرف ميگم ماشينت چيه ؟ ميگه بنز ميگم خونت كجاس ؟ ميگه هر جا تو بخواي ميگم يني چي ؟ ميگه خونه ي ما تو نياورانه ولي هر جا بخواي برات خونه ميگيرم ميگم چند سالته ؟ ميگه 24 سالمه ميگم اسمت چيه ميگه شروين ميگم مدرك دانشگاهي داري ؟ ميگه آره تو دانشگاه شريف ليسانس گرفتم الانم براي فوق تو دانشگاه تهران قبول شدم ميگم رشتت چيه ؟ ميگه هوافضا ميگم كارو بار داري ؟ ميگه تو شركت هواپيمايي كار ميكنم ميگم چي كارشي ؟ ميگه دو تا هواپيما دارم توپ توپ ميگم مجردي ديگه ؟ ميگه آره بابا ميگم قدت چنده ؟ ميگه 185 ميگم ورزشكاري ؟ ميگه آره تو شنا مقام اولو آوردم ميگم چند تا بچه ايد ؟ ميگه تك فرزندم ميگم بيا با هم قرر بزاريم ببينمت ميگه باشه فردا ساعت 8 !!!! . . . . رفتم ديدم يه خانمي اومده ميگه عزيزم تو با رحمت قرار داشتي ؟ ميگم رحمـــــــــــــــــــت ؟ ميگه آره من مربيشم اومدم بهت بگم چقدر ميخواي براي كمك بدي ؟ ميگم خانم اشتباه گرفتين من با شروين قرار دارم !! ميگه نه عزيزم اين بچه چون روحيه بلند پرواز داره و بلاخره از نظر ذهني كمي مشكل داره بهت گفته شروين آخه عاشقه اون بازيگره تو اون فيلمه كه اسمش شروينه شده !!!!! خانم همه چيزو برام تعريف كرد گفت آقا رحمت تو مدرسه ي استثنايي ها تو نياورانه يه ماشين اثباب بازي (بنز) داره ، دوتا مجسمه هواپيما داره كه اتاقشو كرده شركت هواپيمايي و توش بازي ميكنه يكي از همكارامون چند وقت پيش دخترش ليسانسه هوافضاشو تو دانشگاه شريف گرفت الانم براي فوق دانشگاه تهران قبول شده رحمت شنيده و به همه ميگه من بودم !!!!!!!! قسمت 3 يادتون نره اول بخونين ! مهران و شهاب سريع دنباله شاهين ميرنو ميبينن چي شده !!!!!
سر مراسمه ختم شاهين فقط نگاهش به شهابه !!!!! شهابم از ته دل فقط گريه ميكرد !!!
حسابي دلش براي ليلا سوخته بود !!!!!!!! 5 روز از مرگ ليلا ميگذره و يه شب شاهين ميره دنباله شهاب و
ميگه بيا باهم بريم بيرون خيلي وقته باهم نرفتيم بيرون !!! شهاب مياد و تو ماشين
يه نگاه به شاهين ميكنه و روي يه كاغذ مينويسه پس مهران چي ؟؟؟ شاهينم ميگه مهرانو ولش كن دلم براي خودت تنگ شده بود !!!
شهاب يكم ميترسه ولي كاري نميكنه !!!! ميرن يه جاي خيلي خلوت كه هيچكسي نبود يه جايي تو حومه ي
تهران ؛ چون شب هم بود شهاب خيلي ترسيده بود شاهين يه جاي تاريك ماشينو نگه ميداره
و به شهاب ميگه پياده شو خودشم پياده ميشه اما شهاب ميترسه و پياده نميشه ، شاهين
مياد سمت شهاب و درباز ميكنه ميگه مگه بهت نميگم پياده شو نميخوام بخورمت كه پياده
شو ميگم !!!! شهاب آروم پياده ميشه زول ميزنه به شاهين ، شاهين دستشو
ميگيره و ميره جلوي نور ماشين !!!!! شاهين دستكش دستش ميكنه و شهاب فقط نگاه ميكنه !!!! ميشينن روي زمين و شاهين شروع ميكنه خاطراتو از بچگيشون
ميگه نزديك دو ساعت خاطرات تعريف ميكنه و تو اين دوساعت جفتشون يا ميخنديدن يا
گريه ميكردن !!! شاهين شهابو بغل ميكنه و ميگه من خيلي تورو دوست دارم (بلند ميشه) ولي يه چيزي كه 5 روزه مثله خوره افتاده به جونم اعصابمو بهم ريخته !!!!! يدفه شونه هاي شهابو همونجوري كه وايساده دولا ميشه و ميگيره
و ميگه تو ليلارو كشتي ؟ شهاب چشاش پره اشك ميشه و سرشو به حالتي كه ميگه نه تكون
ميده ! شاهين ميگه راست بگو شهاب اگه راستشو بگي كاري بهت ندارم و داد ميزنه كه
توروخدا راستشو بگو !!! شهاب دوباره سرشو تكون ميده يعني من نكشتم !!!! شاهين دوزانو مياد پايين روبه روي شهاب و با عصبانيت ميگه
شهاب بگو تو كشتي شهاب فقط گريه ميكنه و سرشو تكون ميده ؛ شاهين دوباره داد ميزنه
كه اگه بگي كه ليلا رو كشتي كاريت ندارم ولي درغير اين صورت ( درحاليكه چاقو درمياره
) ميكشمت ، بگو كه ليلارو تو كشتي !!!!!!! شهاب بيچاره از ترسش براي اينكه نكشتش سرشو به حالتي تكون
ميده كه آره من كشتم ،شاهين تا اينو ميشنوه همونطوري كه داره گريه ميكنه چاقوشو
مياره پايينو چند بار فرو ميكنه تو شكمه شهاب !!!!!!!! شهاب ميفته رو زمينو شاهين كه كنترلشو از دست داده بود فقط
دادو بيداد ميكرد و مثله اون روز كه براي ليلا داد ميزد !!!!!! يك هفته بعد آقاي جعفري مياد و با ناراحتي ميشينه پيشه
شاهين و ميگه خيلي ناراحتم از اينكه 12 ساله هنوز اوني كه شهابو برد پيدا نكرديم
خيلي ناراحتم از اينكه قاتله ليلارو پيدا نكرديم و خيلي ناراحتم از اينكه قاتله
شهابم رو هم پيدانكرديم كه هيچكدوم هم هيچ اثري از خودشون نذاشتن !!!!!!!!! شاهين كه تو خودش بود و فقط بيصدا و آروم گريه ميكرد !!!! شاهين ميره تو كوچه ي 25 ام بالاسر اسمايي كه روي قير نوشته
بودن و زول ميزنه به اسمه نصفه ي شهاب و فقط گريه ميكنه ، همون موقع بود كه مهران
هم مياد و اون وره كوچه وايميسته و به شاهين نگاه ميكنه ، شاهين سرشو مياره بالا و
باگريه به مهران نگاه ميكنه و مهران مياد جلو دسته شاهينو ميگره و از روي زمين
بلند ميكنه و آروم به شاهين ميگه همه چيز از اين نوشته ي لعنتي كه اي كاش دستم
ميشكست شروع شد ، اگه بخوام اي كاش هاي زندگي رو بگم خيلي زياده ولي اي كاش تو حرفمو باور ميكردي كه بهت گفتم شهاب اونروز از صبح پيشه من بودو اين كارو نميكردي
!!!!!! شاهين از اينجا ميفهمه كه مهران فهميده شهاب رو كشته ميزنه زير گريه دوتايي
وايميستن كنار خيابون جايي كه 12 سال پيش وايساده بودن و رفتن شهاب رو ميديدن و
دوباره به همون سمت كه شهاب 12 سال پيش رفت نگاه ميكنن و شاهين شونه ي مهرانو
گرفته و از گريه زياد كه داشت از حال ميرفت ساكت بود و مهران ميگه شهاب يك هفته
نيست رفته ،اون 12 ساله كه مرده !!!!!! تموم شد !!!!!!!!!!!! اين داستانه زندگيه شهاب بود كه من اين داستان رو به
نقله قول از دختر خاله هاي شاهين نوشتم كه از شاهين خواهش كرديم كه اين داستان رو
دقيق براي ما تعريف كنه ؛ و با اينكه با يادآوري اين داستان حالش خيلي بد شد ولي
بازم گفت !!!!! الان مهران يه بچه ي 3 ساله داره و خداروشكر خوشبختن و
شاهين كه از اون سال ديگه تعادل روحيشو از دست داده بود و ديگه نميتونست تو
كلانتري كاركنه ؛ خونه نشين شد !!!! (يجورايي مشكل عصبي پيداكرده براش دعا كنيد)
الان 29 سالشه ! شهاب هم كه خدابيامرزتش هيچ كس و كاري نداره !!!!! والسلام خب ادامش اين بود :
ليلا كه با گريه از رستوران
رفت بيرون ، اون سه تا هم كه هيچي نميگفتن و پايينو نگاه ميكردن !!! گذشت رسيد به مراسم عقد
مهران اون شب ليلا حركاتي از خودش درمياورد كه شاهين جلوي دوستاش فقط حرص ميخورد ! ليلا هر روز يا نامه
ميفرستاد به شهاب يا يهو تو محله كارش ميومد جلو همه ابراز علاقه ميكرد ؛ جوري شده
بود كه ديگه شهاب قاطي كرد و يه روز رفت پيشه شاهين و يه برگه برداشت و درحالي كه
سرو صورتش خيسه عرق شده بود و دستاش ميلرزيد تند تند روي كاغذ اينارو نوشت : كه اين
خواهرتو توروخدا جمع كن آبروي منو همه جا برده بهش بگو كه من لياقت زندگي كردن ازم
گرفته شده بهش بگو دست از سرم برداره ، خواهش ميكنم !!!!!!! شاهين كه نميدونست از خواهرش
دفاع كنه يا شهاب براي يه لحظه هيچي نگفت و به ياده حرف ليلا افتاد كه (اگه منو
نگيري كاري ميكنم كه با دستاي خودت منو خفه كني !) شاهين يك لحظه ترسيد و پيشه
خودش گفت كه نكنه ليلا داره اين كارارو ميكنه كه شهابو عصباني كنه شهاب بلايي سرش
بياره ! براي همين شهابو سريع آروم
كرد و دستشو گذاشت رو شونش و گفت شهاب من ليلارو درست ميكنم ولي توروخدا بلايي سرش
نياريا اون ديوونس !!! شهابم كه عصباني بود دسته
شاهينو انداخت پايينو پاشد رفت !!!! از اينجا شاهين خيلي نگران
شدو رفت خونه پيش ليلا و گفت ديگه حق نداري از خونه پاتو بزاري بيرون ! ليلا هم نه
گذاشت نه برداشت گفت به تو چه تو ننه ي مني يا بابام آشغال ؟!! ليلا در رو كوبوندو رفت
بيرون از خونه !!! شاهين دنبالش رفت تو خيابون
داد ميزد ليلا شروع كرد دوويدن شاهينم پشت سرش شروع كرد دوويدن !! خب ناسلامتي شاهين هم
پسره هم پليس كه آموزش ديده و دوش خوبه !!! رسيد به ليلا و تا ميخورد زدش ، مردم
ريختنو شاهينو گرفتن و ليلا رو بردن بيمارستان ؛ چيزيش نشده بود فقط از دماغش خون
اومدو يكم كبود شده بود ولي شاهين يه چك آبدار از باباش خورد و باباش گفت دفه آخرت
باشه بدونه اجازه ي من براي خواهرت تعيين تكليف ميكني !!! شاهينم از ترسش درباره كاره
امروز شهاب هيچي نگفت و همه رفتن !!!! ليلا كه انگار واقعا ديوونه
شده بودو نميدونست داره چي كار ميكنه فردا صبح از خيابونه 25 ام كه سرنوشت شهاب 1
بار توش رقم خورده بود رد ميشه و ميره بالا سره اسماي شهاب ، مهران و شاهين كه 12
سال پيش نوشته بودن ! دوباره به ترتيب اسمارو ميخونه مهران ، زيرش شاهين ، زيرش
شهــ !!! زول ميزنه به اسمه نيمه كاره
ي شهاب و دلش ميسوزه با گريه تو خيابون ميدووه !! شاهين كه از پنجره ليلا رو
ميديد اينارو تعريف كرده و گفت كه : همينجوري تو خيابونا ميدووه و ديگه شاهين
نميبينتش !!!!! عصر ميشه از ليلا هيچ خبري
نيست شاهين خيلي نگران ميشه و يه زنگ ميزنه خونه ي شهاب كسي گوشي رو برنميداره
ميره سر كارش وقتي از مدير مدرسه ي ناشنوايان ميپرسه كه شهاب كجاس ميگن نميدونيم
امروز اصلا ً نيومده بچه ها همينجوري منتظرن !!! شاهين خيــــــــلي نگران
ميشه و هر جايي ميره از شهابو ليلا خبري نيست تا اينكه گوشيش زنگ ميزنه و ميبينه
از كلانتري ريئسشه كه ميگه شاهين فورا ً خودتو برسون به اين آدرس ؛ شاهين ميگه من
واقعا معذرت ميخوام نميتونم بيام خواهرم گم شده و اونم ميگه نه همين الان سريع بيا
!!!!!! شاهين كه شك ميكنه شايد اونا
ليلا رو ديدن (ريئسه شاهين ليلارو ميشناخت) سريع ميره به آدرسي كه بهش داد ، وقتي
ميرسه ميبينه يه جايي مثله خرابه شبيه جنگلاي لويزانه كه ميره ميبينه همه پليسا
دور يه قفسه جمع شدن و شاهين ميره جلو و آروم درحالي كه صداش ميلرزيد ميگه ليلاس
؟؟!!! آقاي جعفري (ريئس) شاهينو
ميگيره و ميگه آروم باش آروم باش تا بگم ، شاهين باچشاي پراز اشك به آقاي جعفري
نگاه ميكنه و ميزنه زير گريه ميدووه سمت قفسه و يسريا ميگيرنش كه نره يسريا هم
جلوي قفسه وايميستن كه شاهين نبينه !!!!!! شاهين داد ميزنه و تقلا
ميكنه كه از دستشون در بره و بره سمت قفسه و همش با گريه داد ميزد و ليلا ليلا
ميگفت !!! كه آقاي جعفري داد ميزنه ولش
كنين همه ساكت ميشنو شاهين زول ميزنه به آقاي جعفري و از رو زمين بلند ميشه درحالي
كه نگاهش به قفسس آروم آروم ميره سمت قفسه وهمه ي برگ هارو ميزنه كنار و صورتو
دستو پاي كنده شده ي ليلا رو ميبينه كه به زور توي قفسه جاش دادن ! همه ساكتن كه
شاهين يدفه شروع ميكنه داد زدن و گريه كردن ، نعره هايي ميزنه كه آقاي جعفري ميگفت
تا بحال دادهاي به اين بلندي و سوزناكي رو نشنيده بودم كه همونجا خوده آقاي جعفري
از نعره هاي شاهين ميزنه زير گريه !!! اون روز بدترين روز براي
مادر و پدر ليلاوشاهين بود ليلا رو ميبرن پزشك قانوني و تشخيص ميدن كه اول با يه
ضربه ي توي سرش بيهوش شده و بعد با يه كمربند خفش كردن و دستو پاشو كندن و انداختن
داخل قفسه !!!!!! هركي بوده هيچ اثري هم از
خودش به جا نزاشته !!!! شاهين كه خون جلو چشاشو گرفته مطمئن ميشه كه كاره شهابه و
به سرعت ميره خونه ي شهاب و هرچي زنگ ميزنه و با مشت ميكوبه كسي در رو باز نميكنه
!!!زنگ ميزنه به مهران كه مهران ميگه شهاب از صبح پيشه منه !!! شاهين يه لحظه
خشكش ميزنه و ميره خونه ي مهران و ميبينه كه شهاب نشته روي مبلو بلند ميشه به
شاهين نگاه ميكنه و به حالت سلام سرشو تكون ميده ، مهران ميگه چي شده شاهين ؟ چرا
اينجوري اي ؟؟؟!!! شاهين به مهران نگاه ميكنه و ميگه راستشو بگو اين از صبح اينجا
بوده ؟ مهران هم ميگه آره براي چي بايد دروغ بگم !!!!! اينجا بوده حالش خوب نبود
اومد پيشه من !!! شاهين ميزنه زير گريه و ميگه پس كي خواهره بيچاره ي منو
اونجوري كرد ؟ مهران ميگه چي ؟؟؟؟؟ چه جوري ؟؟؟ شهاب چهرش نگران ميشه و منتظر يه جواب به شاهين نگاه ميكنه
!!! شاهين كه هنوز به شهاب شك داره باگريه به شهاب نگاه ميكنه و
ميگه بريد پزشك قانوني ميفهميد چي شده و از خونه ميره بيرون !!!! خب من شروع ميكنم داستاني كه تاكيد ميكنم وووووواااااااااااااااااقققققققققققققععععععععععععععيييييييي هستش رو بگم !!!! من تو تمام اين ماجرا بودم و خبر داشتم ولي اگه جاييش براتون سوال پيش اومد بگين من از صاحب ماجرا دقيقشو بپرسم بگم !!!!!!!!!!!! قضيه از اونجايي شروع ميشه كه سه تا پسر بچه ي 10،11 ساله كه از مهد كودك باهم بودن و همسايه ي همديگه هم بودن به فاصله ي 3،4 تا خونه! توي خيابونه 25 ام جلوي در خونه ي شهاب كه يكيشونه بازي ميكردن !!!!!!!!! به نام هاي شهاب ، مهران و شاهين ! شهاب حدوده دو ، سه ماه از مهرانو شاهين كوچيكتر بود يه پسره توپولو بامزه كه خيلي دوس داشتي بود ، خيابونه 25 ام يه خيابونه پهنو خلوت تو بالاشهره كه از گفتن نام محل معذورم !!!!!!!!! اين 3 تا بعد از كلي بازي خسته ميشن و ميرن روي پله ي خونه ي شهاب اينا ميشينن ، شهاب پسره شيطون و به گفته اطرافيان خستگي ناپذير بود كه بلافاصه نشسته از روي پله بلند ميشه و يه چوب ميگيره دستش و روي قيراي جلوي دره خونه بغلي كه درحاله ساخت بوده خط خطي ميكنه و شكلكا ي مختلف ميكشه كه يكي از كارگرا ميبينه دادو بيداد ميكنه و اين 3 تا در ميرن و يكي دوساعت بعد دوباره ميان ميبينن قيرارو دوباره صاف كردن ؛ اندفه شهابو مهران ميشينن روي پله و شاهين چوب رو برميداره ميره سمت قيرا كه شهاب و مهران ميگن ول كن بابا دوباره اين يارو مياد دادو بيداد ميكنه هاااااااااااا !! شاهينم گوش نميده و اسمه خودشو روي قير مينويسه اون دوتا خوششون مياد و ميان پيشه شاهين مهران چوب رو ميگيره و زير اسم شاهين اسم خودشو مينويسه ! قاه قاه ميزنن زير خنده و شهاب چوب رو ميگيره اما ... از اينجاس كه اين ماجراي تلخ شروع ميشه شهاب زير اسمه مهران شروع ميكنه اسمشو نوشتم كه تا به اينجا ميرسه ( شهـــ ) هر سه تايي يه صداي وحشناكي ميشن كه برميگردنو ميبينن يه مردي با يه قيافه ي وحشتناك و قد بلند كه من هيچ وقت نميتونم بگم چه شكلي بود چون فقط همون سه تا ديدن ! مياد جلو به شهاب زول ميزنه و ميگه هي پسر كرم داري خيابونو خراب ميكني ؟؟! (شرمنده من وسط داستان به اين مهمي و جدي اي اين شكلارو ميزارم كه خيلي هم براتون تلخ نشه!) شهاب از ترس به لكنت ميفته و ميگه ببخشيد داشتم بازي ميكردم دفه ي آخره ، غلط كردم و اين آقاي كريه المنظر يقه ي اين بچه رو ميگيره و ميكشتش تو ماشين و مهرانو شاهين از ترس فقط نگاه ميكردن ! ماشينو روشن ميكنه و ميره و همينطور كه ميرفته شهاب با گريه برميگرده و شاهينو مهرانو نگاه ميكرده و اون دوتا بچه هم از ترس نه چيزي ميگن نه كاري ميكنن تا 1 ساعت فقط كنار خيابون به سمتي كه ماشين رفت به خيابون زول ميزنن كه بعد از 1ساعت مادر شهاب سرشو از پنجره مياره بيرون كه شهابو صداكنه بازي بسه بيا بالا كه شهابو نميبينه و اون دوتا كه كناره هم خوشكشون زده رو ميبينه و هرچي شاهينو مهرانو صدا ميكنه جواب نميدن ، نگران ميشه و سريع ميره پايين و اون دوتا رو تكون ميده هر چي داد ميزنه جواب نميدن تو صورتشون ميزنه هر كاري ميكنه انگار كه به ديوار داره داد ميزنه كه مادر شهاب كه خيلي هول كرده بود ميدووه دمه خونه ي مادر شاهين و مهران بهشون ميگه چي شده و اونا هم سريع ميان ولي هيچ كاري نميتونن بكنن !!!!! مادر شهاب نفسش درنميومد و افتاده بود كناره خيابونو همش ميگفت بگين پسرم كجاس ؟! مادر شاهين زنگ ميزنه به پدراي شاهينو مهران (شهاب يتيمه) و اوناهم سريع خودشونو ميرسونن ، به پليس زنگ ميزنن ولي همش بي فايده بود چون شاهينو مهران هيچي نميگفتن و هيچ حسي تو قيافشون بجز شكه شدن نبود ! از همسايه ها و حتي كارگراي ساختمون ميپرسن هيچكس هيچي نديده بود و چيزي نميگفت !!!! تا اينكه ادامه ي داستان رو بيزحمت بعدا ميگم دستم درد گرفت !!! تا اينجارو كه خوندين حتما نظراتتونو بگين راستي كسي كه اين داستانو دارم با مديريتش مينويسم و يكي از شخصيت هاي خوده داستانه ازم خواسته براي اين ماجرا كه زندگيشو كلا به هم ريخت آخرش كه تموم شد براش اسم بزاريد هر كسي يه اسمي بگه تا آخرش ببينيم چي بهش مياد ممنون !!!!!!!! فعلا باي !!!!





۲- اون رو در عدد ۳ ضرب کنید.
۳- حاصل رو بعلاوه ۳ کنید.
۴- دوباره حاصل رو در ۳ ضرب کنید.
۵- حالا شما یک عدد ۲ یا ۳ رقمی دارید.
۶- ارقام عدد خودتون رو با هم جمع کنید (مثلا اگر
.
.
.
.
.
۲- نلسون ماندلا
۳- جاکوب زوما
۴- محمد علی کلی
۵- ابراهام لینکلن
۶- بیل گیتس
۸- براد پیت
هر چند سخته اما
من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم …
باور کنید !
اینقدر عددهای مختلف رو هی امتحان نکنید …
باهاش کنار بیاید …
ظاهرا من الگوی زندگی شما هستم...

ادامه مطلب
گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند سالهام!
فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!
وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن...
باید از دوست داشتن آدما ترسید!
به نبودنم مشکوک بودی... در بودنم مردد... از هیچ گلایه میساختی ...از همه چیز
بهانه...
من کجای این نمایش بودم؟
براي ديدن نياز به نور نيست، فقط دليل لازم است!

انقد كه از عينك متنفر بودم
حتي


ولي ديروز يه نفر بهم گفت ديگه گفتم زشته براي همين فعالش كردم ولي چيزه خاصي توش

پاشديم شروع كرديم
منم كه كاري نميتونستم كنم فقط نگاه ميكردم و سعي ميكردم

!!!!




، 5 تا خواهر داره و 6 تا برادر كه همه ولش كردن ، توي اين تويوپاي شنا با بچه هاي ديگه توپ بازي ميكنه كه برنده شده
،















